اسكندر بيگ تركمان
715
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و از صباح تا عصر بر اين منوال از جانبين جنك و جدال در كار بود هنگام عصر قورچيان هجوم آورده چند نفر پاى بالا نهاده بر برج عروج نموده آن مكان رفيع را از دست روميان گرفتند اگر چه اينمعنى موافق مزاج اشرف و مرضى خاطر همايون نبود كه تعجيل نموده جوانان كارآمدنى كه در معارك [ 501 ] كارزار در كارند و آن حضرت از شمول بنده پرورى هر يك از آن دليران رزم آزما را بده قلعه برابر ميدانند در جنك قلعه ضايع شوند و قورچى باشى را مورد اعتراض گردانيده خطابهاى عتاب آميز فرمودند الحاصل نهايت جلادت و مردانگى در آن روز از قورچيان عظام صدور يافته با وجود آنهمه مضرت و آسيب كه از توپ و تفنك و قارورههاى آتش بديشان رسيد برج را از دست نداده تقرير كردند كه در اين جنگ تا موازى يكصد و پنجاه نفر از روميان زخمدار گشته تا هفتاد هشتاد نفر بقتل آمده بودند و غلامان خاصهء شريفه نيز از سيبهء خود هجوم آورده دو سه برج از بروج شير حاجى گرفته شروع در تخريب و انهدام ديوار اصل قلعه گردند . روميان قوت و قدرت سپاه منصور و ضعف خود را مشاهده نمودند و در عرض چهار ماه كه محصور گشته قلعه دارى كردند از هيچ طرف مددى بايشان نرسيد و از اطراف و جوانب بلا را بر خود محيط يافته چارهجوى شدند . اما حاكم قلعه كه محمد پاشا نام داشت روميه را بمصادمه و قلعه دارى ترغيب و تحريص مينمود تا آنكه كار از دست رفته جنود اقبال از برجهاى شير حاجى گذشته قدم مردانگى پيشتر نهادند و هر چند روميان در مدافعه كوشيدند مفيد نيفتاد و فوجى از افواج قاهره مردانه بر بروج قلعه عروج نموده دو سه برج متين معتبر بدست غازيان و غلامان درآمد محصوران بيكبار فرياد الامان برآورده كس به خدمت اشرف فرستاده استدعاى عفو تقصيرات و بىادبيها كردند . چون در اول حال حجت بر ايشان تمام شده و عصيان و بىادبى آن قوم از حد اعتدال تجاوز نموده حضرت اعلى زياده التفاتى بسخنان ايشان نفرمودند روز ديگر كه دوشنبه بيست و هشتم شهر صفر فتح قلعه گنجهء بود پاشا و عظماء روميه بيرون آمده سجدهء خجالت بتقديم رسانيدند و در آن شب رخصت معاودت يافته بمنازل خود رفتند اما دست از حراست قلعه بازداشته مفاتيح دروب را بغلامان خاصهء شريفه سپردند و حسب الامر اشرف قرچقاى بيك با گروه غلامان در آن شب پاس قلعه داشتند روز ديگر اهل قلعه را نام نويس كردند و گروه گروه را به نظر اشرف درميآوردند و هر گروهى را بجمعى از غازيان و غلامان سپردند كه اموال و اسباب ايشان را بحيطهء ضبط درآورده بمبارزان جنود اقبال على قدر مراتبهم قسمت نمودند و پاشا چون تبريزى الاصل بود كه در اوان طفوليت بميانهء روميه افتاده در خدمت احمد پاشاء حاكم وان نشو و نما يافته بسعى و تربيت او برتبهء ايالت و پاشائى رسيده بود . تبريزيان از وفور عقيدت استدعا داشتند كه او را بدست ايشان دهند كه بجزا و سزا رسانند پسران رستم سلطان سوكلن نيز همين اراده داشتند كه او را به خون پدر قصاص نمايند اما حضرت اعلى مراعات جانب سيادت را اهم و الزم دانسته او را بمازندرانيان سپردند و ايشان او را بوجه شرع در عوض خون آن سيد عزيز بيگناه قصاص كردند و چند نفر كه قبل از تسخير قلعه شاهى سيونى اظهار كرده بيرون آمده بودند بخشش و نوازش يافته بقيه سپاه گرفتار غازيان ظفر پناه شدند چون ارادهء ازلى بافناء و اعدام آن طايفه غدار تعلق پذيرفته بود و بعضى از مردم آنديار حرام نمكى كرده ملازمت روميه اختيار نموده